حضرت امام صادق (ع) به صفوان فرمودند: صفوان! اگر حاجتی داشتی زیارت عاشورا بخوان؛ و به کسی که با زیارت عاشورا، امام حسین (ع) را زیارت می کند سه قول دادند. فرمودند: یک، این که زیارت مقبولی برایش نوشته می شود و خداوند متعال زیارت او را قبول می کند. دوم، سعی او مشکور است. خدا از او تشکر می کند. کاری کرده است که خدای متعال از او قدردانی کند، و نیز حضرات ائمه (ع) از او تشکر می کنند و مورد تشکر ائمه (ع) قرار می گیرد. و سوم، این که خدای متعال حاجتش را برآورده می سازد. یعنی اگر برای حاجتی زیارت عاشورا را بخواند، خدا دعایش را مستجاب می کند و حاجتش را برآورده می کند.

نوروز آن سال با شب ولادت آقا امام رضا (ع) مصادف شده بود. در سنگر بچه های لشگر 31عاشورا جشن گرفته بودند. آخر مراسم، نوبت من شد که بخوانم. نمی دانم چرا دلم دامن گیر آقا قمربنی هاشم (ع) شد. عرض کردم:«ارباب! شما مزه شرمندگی رو چشیدید، نگذارید ما شرمنده خانواده شهدا شویم.»
فردا صبح از بچه ها پرسیدم:«رمز امروز به نام که باشد؟» فکر می کردم چون روز ولادت امام رضا (ع) بود، همه می گویند "امام رضا(ع)". اما حاجی گفت: "یا ابالفضل" گفتم:«امروز روز ولادت امام رضا(ع) است». گفت: «دیشب به آقا ابالفضل (ع) متوسل شدیم. امروز هم به نام ایشان می رویم، عیدی را از دست آقا بگیریم.»
نخستین شهید پس از چند دقیقه کشف شد. بسیار خوشحال شدیم. نام شهید هم روی کارت شناسایی و هم روی وصیت نامه ای که شب عملیات نوشته بود، حک شده بود: «شهید ابوالفضل خدایار، گردان امام محمدباقر، گروهان حبیب. از کاشان» بچه ها گفتند توسل دیشب، رمز حرکت امروز و نام این شهید، با هم یکی است. نمی دانم چرا به زبانم جاری شد که اگر نام شهید بعدی هم ابوالفضل بود، اینجا گوشه ای از حرم آقاست.
... داشتم زمین را می کندم که دیدم حاجی و یکی دیگر از بچه های سرباز، داخل گودال پریدند. از بیل مکانیکی پیاده شدم. خیلی عجیب بود. یک دست شهید از مچ قطع شده بود، آبی زلال هم از حفره خاکریز بیرون می ریخت. گفتم حتما آب از قمقمه شهید است؛ اما قمقمه شهید که کنار پیکرش بود، خشک خشک بود. نفهمیدم آب از کجا بود که با پیدا شدن پیکر قطع شد. وقتی پلاک شهید را دیدیم، دیگر دنبال آب نبودیم. «شهید ابوالفضل ابوالفضلی، گردان امام محمدباقر (ع)، گروهان حبیب از کاشان»
... هر کجا نام تو آید به زبانها حرم است.
و برای این است که طلائیه را حرم عباس (ع) گویند!

ای کشتی نجات زمان، کشتیم شکست
افتاده ام به ورطه ی گرداب خود پرست
در زیر تازیانه ی رگبار و صاعقه
پشتم خمید و رشته ی امید من گسست
دستم بگیر و ساحل امنی ببر مرا
می ترسم از تلاطم این موج های مست
در عرشه ی سفینه ات ای نوح کربلا
جایی برای آدم کشتی شکسته هست؟!
هر کس که دید حال پریشان و زار من
تنها نهاد دست تأسف به روی دست
سوگند بر خدا که تو دریادلی حسین
باید فقط به لطف تو چشم امید بست
از لطف چشم های تو کشتی قلب من
در ساحل عزای محرم به گل نشست