«سرنوشت قذافی چه خواهد شد؟» این مهمترین پرسش این روزهای محافل سیاسی بین المللی است. گمانهزنی ها نیز مطابق معمول، حول و حوش چند پیش بینی محدود دور میزند. «قذافی کشته شده است؟»، «قذافی متواری میشود؟»، «قذافی دستگیر و محاکمه میشود؟». حال ببینیم اگر بنا باشد غرب بخواهد - و بتواند - مطابق مطلوب خود سرنوشتی را برای قذافی رقم زند، چه خواهد کرد؟ بیتردید چنین فرضی نمیتواند بیانگر احتمالی ضعیف پیرامون آینده قذافی باشد...
چندی پیش یکی از مقامات آمریکایی، (شاید «رایس» وزیر خارجه سابق ایالات متحده)، در اظهارنظری پیرامون عملکرد آمریکا در عراق، پرده از آنچه اشتباه اساسی دولت بوش در اینباره میدانست برداشت. مضمون گفته ی آن مقام آمریکایی این بود که آمریکا نمیبایست پس از پایان حیات سیاسی صدام، حزب بعث و سران آن را از گردونه ی سیاسی عراق به طور کامل حذف میکرد. وی البته در آن گفتگو توضیح چندانی پیرامون علت این اظهاراتش ارائه نداد جز اینکه گفت به این ترتیب، آمریکا خود را از ظرفیت های حزب «بعث» محروم کرده است. اما با نگاهی به صحنهی امروز عراق از پشت عینک آمریکایی ها، میتوان به رهیافتهای بیشتری در اینباره دست یافت. فیالواقع حزب بعث حتی پس از صدارت مطلق صدام بر این کشور، میتوانست حلقهای از استراتژی آمریکایی برای عراق و منطقه باشد. در صحنهی داخلی، چرا میبایست به راحتی از ظرفیت این حزب به عنوان یک بازیگر شبه رسمی و یا حتی رسمی در عرصه اجتماعی و سیاسی عراق صرف نظر میشد؟ کیست که به این حقیقت اذعان نداشته باشد که بدون حذف کامل و دستکم تضعیف جدی حزب بعث (به عنوان یک گروه منسجم) عراق هرگز به زودیِ آنچه واقعا محقق شد، روی ثبات سیاسی را نمیدید؟ چرا حزب بعث نمیتوانست یک اپوزیسیون دردسر ساز (حتی در نقطهای خارج از عراق) و یا دستکم یک تهدیدکنندهی بالقوه ثبات سیاسی، اجتماعی و یا حتی امنیتی (بیش از آنچه اکنون رخ میدهد) عراق باشد؟ و باز چگونه میتوان نسبت به این واقعیت تردید رواداشت که بازگشت ثبات سیاسی به عراق پساصدامی، به ویژه اگر متکی به یک پیشبینی کامل و دقیق از گرایش عمومی در عراق و ماهیت نظم پس از اشغال میبود، هرگز نمیتوانست برای دولتهای ائتلاف (همان اشغالگران) مطلوب باشد؟ مهمتر از همه اینها، نباید از نظر دور داشت که وجود صدام و حزب بعث، در هر حال، به عنوان یکی از ارکان نظم خاورمیانهای مطلوب آمریکا و غرب قلمداد میشد که غرب با هدف «یک گام به پیش»، هرگز پس از آن، روی چنین نظمی را در خاورمیانه به خود ندید.
و اما قذافی... تفاوتهای موجود میان لیبی معمر قذافی و عراق صدام، بر هیچ ناظر آگاهی پوشیده نیست. قذافی تیولدار یکی از معدود رژیمهای به واقع، منوکراتیک(یکهسالار) بازمانده در صحنه جهانی بوده است. رژیمی که هرگز حتی نیازی نمیدیده است که برای تداوم حیات خود به ایجاد یک سازمان سیاسی منسجم و یکپارچه و سراسری دست یازد. و این با آنچه صدام میراثدار آن بود (حزب بعث به عنوان یک الگوی فراملی و با پشتوانه تاریخی و گفتمانی قابل توجه) تفاونی بنیادین دارد. اما همه ی اینها دلیل نمیشود که گمان کنیم غرب (اروپا و آمریکا) از اشتباهاتش درعراق، در صحنه ی لیبی درس نمیگیرد. به ویژه آ نکه بیتردید رویای تداوم و استحکام حضور در لیبی (ولو نه در شمایل آنچه در عراق و یا افغانستان رخ داده است) را در سر دارد. همچنین نباید از نظر دور داشت که غرب در پی آن است که به واسطه آنچه در لیبی رقم میخورد، حتیالامکان، سرنوشت تمام قیامهای منطقه ی خاورمیانه عربی را تغییر داده و یا دستکم با کمترین هزینه ممکن، دامن خود را از این باتلاق کشنده، به سلامت بیرون کشد. (تفسیر این موضوع، مجالی دیگر میطلبد). نظم مطلوب غرب برای منطقه بحران، به نظر میرسد اینبار، تلاش برای ایجاد نوعی وضعیت «ضدنظم» است. موقعیتی که دستکم تا آیندهای نه چندان نزدیک، از شرایط ثبات، هرچه دورتر و دورتر باشد. (ماجراجوییهای نظامی درون منطقهای میتواند یک فاز از این طراحی باشد). در این میان، قذافی چه نقشی میتواند ایفا کند؟ به نظر میرسد که قذافی (بدون داشتن حزبی نظیر بعث عراق) پس از اینکه در لیبی مخلوع شده است، ردپایی در آینده نهادهای رسمی کشورش نخواهد داشت. به عبارت دیگر، قذافی از این پس، یک تبهکار بینالمللی است و نهایتا میتواند رهبری یک گروه تبهکار را عهده دار شود. البته که وی حائز ویژگیهای فردی و زمینهای است که به وی امکان میدهد چنین نقشی را به خوبی ایفا کند. (کاریزمای فردی که به هر حال، همواره دلباختگانی دارد، دستیابی به منابع مالی و البته تسلیحاتی، ادبیات خاص وی که به شکل دیوانهواری پرخاشجویانه است و حتی نداشتن یک تشکیلات رسمی دست و پاگیر که بر هویت رازورانهی وی و دارو دستهاش میافزاید، داشتههای ذیقیمت سرهنگ برای رقم زدن چنین سرنوشتی برای خود است). دارو دستهی قذافی اگر قابلیت ایفای نقش یک «راهزن منطقهای» با دستهای نه چندان آشکار را داشته باشد - که به نظر میرسد با توجه به داشتههای مذکور در کنار امکان بالقوه برخورداری از یآس توام با نوعی عصبانیت سازمانیافته از چنین قابلیتی برخوردار است - و همچون یک راهزن (در گوشهای خارج از لیبی، شاید جایی مثل الجزایر) بدون در نظر داشتن اولویت کسب تملک شخصی، هدفش را بر خرابکاری و دستاندازی غافلگیرکننده به تملکات همسایگان و ممالک اطرافش قرار داده و شاید از این رهگذر، بلواهایی منطقهای ایجاد کند، میتواند غرب را تا حد زیادی به مطلوب خود برای آیندهی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا برساند. نا گفته پیداست که اجرای کامل این استراتژی برای غرب، الزاماتی دارد و مقدماتی را میطلبد اما چرا غرب باید از چنین امکانی صرفنظر کند؟ چه چیز قذافی را از پیگرفتن چنین سرنوشتی - به جای مرگ ابدی- بازخواهد داشت. در هر حال، قذافی هنوز یک تهدید است هم برای لیبی، هم برای منطقه و هم برای جهان. به راستی چرا نیروهای ناتو به پشتوانه توان نظامی و اطلاعاتی خود، تا کنون هیچ گونه تلاشی برای یافتن قذافی نکرده است؟ آیا غرب در پی تحقق این استراتژی است؟
منبع: وبلاگ بدون خط خوردگی