يكشنبه، 31 ارديبهشت 1391

امام مهدى (عليه السلام) : نشانه ظهور من ، بسيارى هرج و مرج و آشوبهاست.

مقالات این بخش صرفا نظر نویسنده مقاله بوده و موضع این پایگاه نمی باشد.
سه شنبه ، 22 شهریور 1390 ، 00:59

تاملاتی پیرامون سرنوشت سرهنگ قذافی

نویسنده: امیر راغب
تاملاتی پیرامون سرنوشت سرهنگ قذافی

«سرنوشت قذافی چه خواهد شد؟» این مهم­ترین پرسش این روزهای محافل سیاسی بین المللی است. گمانه­زنی ها نیز مطابق معمول، حول و حوش چند پیش بینی محدود دور می­زند. «قذافی کشته شده است؟»، «قذافی متواری می­شود؟»، «قذافی دستگیر و محاکمه می­شود؟». حال ببینیم اگر بنا باشد غرب بخواهد -  و بتواند - مطابق مطلوب خود سرنوشتی را برای قذافی رقم زند، چه خواهد کرد؟ بی­تردید چنین فرضی نمی­تواند بیانگر احتمالی ضعیف پیرامون آینده قذافی باشد...

چندی پیش یکی از مقامات آمریکایی، (شاید «رایس» وزیر خارجه  سابق ایالات متحده)، در اظهارنظری پیرامون عملکرد آمریکا در عراق، پرده از آنچه اشتباه اساسی دولت بوش در این­باره می­دانست برداشت. مضمون گفته ی آن مقام آمریکایی این بود که آمریکا نمی­بایست پس از پایان حیات سیاسی صدام، حزب بعث و سران آن را از گردونه ی سیاسی عراق به طور کامل حذف می­کرد. وی البته در آن گفتگو توضیح چندانی پیرامون علت این اظهاراتش ارائه نداد جز اینکه گفت به این ترتیب، آمریکا خود را از ظرفیت های حزب «بعث» محروم کرده است. اما با نگاهی به صحنه­ی امروز عراق از پشت عینک آمریکایی ها، می­توان به رهیافت­های بیشتری در این­باره دست یافت. فی­الواقع حزب بعث حتی پس از صدارت مطلق صدام بر این کشور، می­توانست حلقه­ای از استراتژی آمریکایی برای عراق و منطقه باشد. در صحنه­ی داخلی، چرا می­بایست به راحتی از ظرفیت این حزب به عنوان یک بازیگر شبه رسمی و یا حتی رسمی در عرصه اجتماعی و سیاسی عراق صرف نظر می­شد؟ کیست که به این حقیقت اذعان نداشته باشد که بدون حذف کامل و دستکم تضعیف جدی حزب بعث (به عنوان یک گروه منسجم) عراق هرگز به زودیِ آنچه واقعا محقق شد، روی ثبات سیاسی را نمی­دید؟ چرا حزب بعث نمی­توانست یک اپوزیسیون دردسر ساز (حتی در نقطه­ای خارج از عراق) و یا دست­کم یک تهدیدکننده­ی بالقوه ثبات سیاسی، اجتماعی و یا حتی امنیتی (بیش از آنچه اکنون رخ می­دهد) عراق باشد؟ و باز چگونه می­توان نسبت به این واقعیت تردید رواداشت که بازگشت ثبات سیاسی به عراق پساصدامی، به ویژه اگر متکی به یک پیش­بینی کامل و دقیق از گرایش عمومی در عراق و ماهیت نظم پس از اشغال می­بود، هرگز نمی­توانست برای دولت­های ائتلاف (همان اشغالگران) مطلوب باشد؟ مهم­تر از همه اینها، نباید از نظر دور داشت که وجود صدام و حزب بعث، در هر حال، به عنوان یکی از ارکان نظم خاورمیانه­ای مطلوب آمریکا و غرب قلمداد می­شد که غرب با هدف «یک گام به پیش»، هرگز پس از آن، روی چنین نظمی را در خاورمیانه به خود ندید.  

و اما قذافی... تفاوت­های موجود میان لیبی معمر قذافی و عراق صدام، بر هیچ ناظر آگاهی پوشیده نیست.  قذافی تیولدار یکی از معدود رژیم­های به واقع، منوکراتیک(یکه­سالار) بازمانده در صحنه جهانی بوده است. رژیمی که هرگز حتی نیازی نمیدیده است که برای تداوم حیات خود به ایجاد یک سازمان سیاسی منسجم و یکپارچه و سراسری دست یازد. و این با آنچه صدام میراث­دار آن بود (حزب بعث به عنوان یک الگوی فراملی و با پشتوانه تاریخی و گفتمانی قابل توجه) تفاونی بنیادین دارد. اما همه ی اینها دلیل نمی­شود که گمان کنیم غرب (اروپا و آمریکا) از اشتباهاتش درعراق، در صحنه ی لیبی درس نمی­گیرد. به ویژه آ نکه بی­تردید رویای تداوم و استحکام حضور در لیبی (ولو نه در شمایل آنچه در عراق و یا افغانستان رخ داده است) را در سر دارد. همچنین نباید از نظر دور داشت که غرب در پی آن است که به واسطه آنچه در لیبی رقم می­خورد، حتی­الامکان، سرنوشت تمام قیامهای منطقه ی خاورمیانه عربی را تغییر داده و یا دست­کم با کمترین هزینه ممکن، دامن خود را از این باتلاق کشنده، به سلامت بیرون کشد.  (تفسیر این موضوع، مجالی دیگر می­طلبد). نظم مطلوب غرب برای منطقه بحران، به نظر می­رسد اینبار، تلاش برای ایجاد نوعی وضعیت «ضدنظم» است. موقعیتی که دستکم تا آینده­­ای نه چندان نزدیک، از شرایط ثبات، هرچه دورتر و دورتر باشد. (ماجراجویی­های نظامی درون منطقه­ای می­تواند یک فاز از این طراحی باشد). در این میان، قذافی چه نقشی می­تواند ایفا کند؟ به نظر می­رسد که قذافی (بدون داشتن حزبی نظیر بعث عراق) پس از اینکه در لیبی مخلوع شده است، ردپایی در آینده نهادهای رسمی کشورش نخواهد داشت. به عبارت دیگر، قذافی از این پس، یک تبهکار بین­المللی است و نهایتا می­تواند رهبری یک گروه تبهکار را عهده دار شود. البته که وی حائز ویژگی­های فردی و زمینه­ای است که به وی امکان می­دهد چنین نقشی را به خوبی ایفا کند. (کاریزمای فردی که به هر حال، همواره دلباختگانی دارد، دستیابی به منابع مالی و البته تسلیحاتی، ادبیات خاص وی که به شکل دیوانه­واری پرخاش­جویانه است و حتی نداشتن یک تشکیلات رسمی دست و پاگیر که بر هویت رازورانه­ی وی و دارو دسته­اش می­افزاید، داشته­­های ذی­قیمت سرهنگ برای رقم زدن چنین سرنوشتی برای خود است). دارو دسته­ی قذافی اگر قابلیت ایفای نقش یک «راهزن منطقه­ای» با دستهای نه چندان آشکار را داشته باشد - که به نظر می­رسد با توجه به داشته­های مذکور در کنار امکان بالقوه برخورداری از یآس توام با نوعی عصبانیت سازمان­یافته از چنین قابلیتی برخوردار است -  و همچون یک راهزن (در گوشه­ای خارج از لیبی، شاید جایی مثل الجزایر) بدون در نظر داشتن اولویت کسب تملک شخصی، هدفش را بر خرابکاری و دست­اندازی غافلگیرکننده به تملکات همسایگان و ممالک اطرافش قرار داده و شاید از این رهگذر، بلواهایی منطقه­ای ایجاد کند، می­تواند غرب را تا حد زیادی به مطلوب خود برای آینده­ی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا برساند. نا گفته پیداست که اجرای کامل این استراتژی برای غرب، الزاماتی دارد و مقدماتی را می­طلبد اما چرا غرب باید از چنین امکانی صرف­نظر کند؟ چه چیز قذافی را از پی­گرفتن چنین سرنوشتی -  به جای مرگ ابدی-  بازخواهد داشت. در هر حال، قذافی هنوز یک تهدید است هم برای لیبی، هم برای منطقه و هم برای جهان. به راستی چرا نیروهای ناتو به پشتوانه توان نظامی و اطلاعاتی خود، تا کنون هیچ گونه تلاشی برای یافتن قذافی نکرده است؟ آیا غرب در پی تحقق این استراتژی است؟


منبع: وبلاگ بدون خط خوردگی

نظر شما