يكشنبه، 31 ارديبهشت 1391

امام مهدى (عليه السلام) : نشانه ظهور من ، بسيارى هرج و مرج و آشوبهاست.

مقالات این بخش صرفا نظر نویسنده مقاله بوده و موضع این پایگاه نمی باشد.
پنجشنبه ، 19 اسفند 1389 ، 01:42

آنچه خیزش­های عربی از «انقلاب اسلامی» دارد

نویسنده: امیر راغب
آنچه خیزش­های عربی از «انقلاب اسلامی» دارد

با اوج­گیری تحولات سیاسی در کشورهای منطقه­ی خاورمیانه و شمال آفریقا و در حالی که سیر این تحولات و سیل خیزش­های مردمی می­رود تا معادلات معاصر منطقه­ای و جهانی را وارد مرحله­ای تازه گرداند؛ ضرورت بازخوانی ماهیت این خیزش­ها و واکاوی مسیر حرکت و سرانجام آن بیش از پیش خود را نمایان می­کند. این ضرورت، به ویژه با توجه به وجود تلاش­هایی در راستای ارائه­ی تصویری معوج و تفسیری دست­کم تقلیل­یافته از تحولات جاری و حقیقت خیزش­های مردمی، حائز اهمیتی مضاعف خواهد بود. از بدو شکل­گیری تحولات جاری در کشورهای عربی- اسلامی، تلاش­های نظری و سیاسی متفاوت و متعددی در راستای فهم چرایی این تحولات سریع الوقوع، صورت گرفته است. نگارنده، بدون ­آنکه در این یادداشت، قصد و مجالی برای طرح و ارزیابی مجموع تفسیرها و تحلیل­ها پیرامون موضوع را داشته باشم؛ برآنم تا ضمن طرح مناقشه­ای محوری در این باب، پرسشی بنیادین را به محک داوری بگذارم.

 

نسبت تحولات جاری جهان اسلام با «انقلاب اسلامی» چگونه است؟ آیا می­توان از تحقق مجموعه­ای از انقلابات اسلامی در پس رخدادهای کنونی سخن به میان آورد؟ اگر آری، چگونه چنین تحلیلی معتبر خواهد بود و اگر نه، در آنصورت آیا براستی تحولاتی اینچنین گسترده، هیچ نسبتی با انقلاب اسلامی ندارد؟ پاسخ به پرسش­هایی اینچنین، کاوش در ماهیت تحولات جاری و گذار از سطح نخستین رخدادها به لایه­های معرفت­شناسانه­ی آن را می­طلبد.

باور نگارنده آنست که ظهور و نقش­آفرینی انقلاب اسلامی، بارزترین مشخصه­ی مشترک در میان مجموعه­ی خیزش­های به هم پیوسته و دنباله­وار جاری در خاورمیانه و شمال آفریقاست. به عبارت دیگر، هرچند اشتراکات دیگری نیز - در کنار برخی تفاوت­ها- در این تحولات پی در پی دیده می­شود؛ اما ردپای انقلاب اسلامی را می­توان در هریک از این خیزش­ها پی گرفت. و اما این حلقه­ی اتصال چیست؟ چه مولفه­ای انقلاب اسلامی را به شاخصی جدایی ناپذیر از دامنه­ی گسترده­ی تحولات جاری در جهان عرب تبدیل کرده است؟ به نظر می­رسد پاسخ این پرسش، در مفهوم محوری و کلیدی «اسلام سیاسی» مستتر است. مفهومی که ارتباط وثیقی با ماهیت انقلاب اسلامی دارد.

«اسلام سیاسی» به چه معناست و در منظومه­ی تحولات جاری کشورهای عربی- اسلامی از چه جایگاهی برخوردار است؟ تا کنون، تعاریف متعدد و متنوعی از مفهوم اسلام سیاسی در محافل دینی و دانشگاهی جهان عرضه شده است. نقد و ارزیابی هریک از آنها از حوصله­ی این بحث خارج است. اما در این یادداشت، «اسلام سیاسی» در معنایی خاص، مراد شده است. معنایی که - در قیاس با تعاریف و تعابیر رایج- مفهومی گسترده تر به «اسلام سیاسی» می­بخشد. مراد از «اسلام سیاسی» در اینجا صرفا به معنای مجموعه­ای از گذاره­های خاص «سیاسی» اسلامی که از دل متن مقدس اسلام و نیز کتب روایی و حدیثی آن استخراج شده است نمی­باشد و نیز صرفا مدل­ها و سازوکارهایی برای حاکمیت سیاسی اسلام را شامل نمی­شود، بلکه معنایی فراخ­تر و دایره­ای گسترده­تر دارد که البته بی­تردید مولفه­هایی از این دست را نیز دارا می­باشد. به عبارت دیگر، «اسلام سیاسی» در معنای موسع آن – که مورد نظر این نوشته نیز هست- بیش از آنکه مفهومی جامعه­شناختی باشد، صبغه­ای فلسفی دارد و در تعاملی محوری با روح حاکم بر دیانت و ماهیت آن به سر می­برد. چنین تعبیری از «اسلام سیاسی»، قابلیت­هایی ویژه و منحصربه فرد به این مفهوم بخشیده و آن را از چارچوب­های محدود قرائت­های متعارف فراتر می­برد.

«اسلام سیاسی» در این معنا، بسط مفاهیم توحیدی در تاریخ و جاری ساختن آن در عالم بشری است. کالبدی توحیدی است که تفسیر وحدانی از جهان هستی، مبداء و مقصد آن را میسر و به آن تفسیر، عینیت نیز می­بخشد. چنین منظومه­ای، چگونه و بر چه اساسی می­تواند «سیاسی» تلقی شود؟ در پاسخ باید گفت؛ تفکر توحیدی که در چارچوب دین و گذاره­های دینی، فعلیت و عینیت یافته است؛ به مجرد آنکه در مقام قیاس و به تعبیری «رقابت» با منظومه­های و بدیل­های بشرساخته، قرار می­گیرد؛ خصلتا اجتماعی و سیاسی خواهد بود چنین نظام معرفت­شناسانه­ای، حتی اگر در لابلای سطور و در کتابخانه­ها محصور شود-چنانکه در مقاطعی از تاریخ به چنین سرنوشتی دچار شده است- بالقوه سیاسی و انقلابی است که در بزنگاههایی از تاریخ فعلیت یافته و تحولاتی شگرف را رقم می­زند. آری!  اینچنین است که «اسلام سیاسی» به این تعبیر، همچنانکه گذاره­های توحیدی را فریاد زده و به عرصه­ی حیات بشری می­آورد، به مثابه یک نظام هویتی قدرتمند، نظام­های هویتی الحادی و شیطانی (طواغیت) را در گام نخست، از هویت الهی و توحیدی متمایز می­کند و در گام بعدی، همه­ی مصادیق نظام­های طاغوت را در عالم به چالش می­کشد. شاخصه­ی بارز «اسلام سیاسی» در این معنا، همگانی و جهانی بودن آن و فراتر رفتن از حدود مرزها و گستره­ی زمان­ها خواهد بود. اینجاست که نبردی به پهنه­ی عالم بشریت و به گستره­ی همه­ی زمانها، میان دو جریان «اسلام سیاسی» و جریان الحاد و طاغوت آغاز شده و ادامه خواهد یافت.

... و در عصر ما و به ویژه، در دوره­ای از تاریخ که مجالی برای دین و گذاره­های توحیدی آن در عرصه­ی رقابت با نظام­های هویتی غیردینی متصور نبود؛ حرکت انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی کبیر (رحمه الله علیه) با برافراشتن عَلَم «اسلام سیاسی»، دین را به عرصه­ی حیات اجتماعی و سیاسی انسان بازگردانده و به این ترتیب، نیرویی قدرتمند با هویتی توحیدی را در برابر همه­ی هویت­های غیرتوحیدی عرضه داشت. (توجه کنید به مفهوم «شیطان بزرگ» که از سوی حضرت امامره به نظام حاکم بر ایالات متحده آمریکا اطلاق شد.)  در منظومه­ی انقلاب اسلامی، به تأسی از «اسلام سیاسی»، استکبار در هر سطحی از آن، ایستادگی در برابر اراده­ی الهی قلمداد شده و نوع انسان، به سازش­ناپذیری و مقابله با هر شکلی از استکبار دعوت و ترغیب می­شود و نیرویی انقلابی برای نوع بشر شکل می­گیرد که هرگز هیچ مرز و محدوده­ای را برنمی­تابد. اینچنین است که نه تنها در همه­ی خیزش­­های کنونی جهان عرب -که مولفه­ی صهیونیسم­ستیزی و مقابله با حکام سازشکار، شاه­کلید آنست-؛ بلکه در همه­ی خیزش­های آینده­ی مردمی در اقصی نقاط دنیا بر علیه استکبار، محوریتی به نام «انقلاب اسلامی» و الگوی الهام بخشی همچون «جمهوری اسلامی»، فصل مشترک خواهد بود.

 

منبع: وبلاگ بدون خط خوردگی

نظر شما