پنجشنبه، 04 اسفند 1390

امام مهدى (عليه السلام) : نشانه ظهور من ، بسيارى هرج و مرج و آشوبهاست.

مقالات این بخش صرفا نظر نویسنده مقاله بوده و موضع این پایگاه نمی باشد.
جمعه ، 6 اسفند 1389 ، 23:00

خنجر هفتم در پشت بسیجیان امام

نویسنده: وحید اشتری
خنجر هفتم در پشت بسیجیان امام

مطلب زیر جهت درج در نشریه ۵۹۸ ویژه نامه نشریه دانشجویی مستضعفین راهیان نور نگاشته شده است. (متن کامل بدون سانسور)


برخی جنگها هستند که بر خلاف برخی جنگهای دیگر بسیجی هم دارند! یعنی یک جمعیتی شبها دائم دارند دعای توسل می خوانند. اخلاص در آنها موج می زند. روزها را خیلی هاشان روزه گرفته اند و شب عملیات همه قیافه هایشان نورانی است! یکی نصف شب بلند می شود کفش های بقیه را واکس می زند. سر اینکه چه کسی خطر را از هر نوعش که باشد از خوابیدن در میدان مین تا رفتن شبانه به شناسایی و تا هر جای دیگر به جان بخرد دعوا می شود. گفت و گوها همگی آنقدر قشنگ نوشته شده اند که گویی همه عرفا و فضلا دور هم جمع اند! یک بچه 17 یا 18 ساله آنقدر قشنگ شهادت را تعریف می کند که راننده "خوش رکاب" با همه تعلقاتش عاشق ماندن در جبهه می شود.

اما اینها که گفتم برای همان 10 سال دفاع مقدس بود که حاج سعید می گفت. دوره "دیده بان" و "بوی پیراهن یوسف" و "سجاده آتش" و "مهاجر" و ... گذشته است . یک عده را "اخراجی ها" می نامند. برخی جنگها هستند که همه چیز دارند به جز بسیجی. از دزد و کیف قاپ و عملی و اراذل و اوباش و لات سرکوچه بگیر تا یک شخصیت وطن پرست به نام "رسول" که از قضا در فیلم بعنوان قهرمان آسایشگاه هم به تصویر کشیده می شود. برای اینکه ثابت کنیم همه جنگ بسیجی نبوده اند و دیگر اقشار هم سهم داشته اند از آن طرف پشت بام با کله پرت می شویم پایین و ثابت می کنیم همه جنگ اراذل و اوباش و دزد و عملی و کیف قاپ بوده اند! یک بسیجی هم اگر پیدا شود مشقی است و مانند کبریت بی خطر و برای احساسی تر کردن فضای فیلم آن زمانی که نارنجک از دست "بایرام لودر" بیفتد و او با کله بپرد روی نارنجک مشقی و بعد تازه همه دور هم بخندند! دوباره متاسفانه اینجا هم بسیجی که بلند می شود خودش را که می تکاند معلوم می شود یک موجود دست و پا چلفتی است که دوباره توسط مشتی اراذل و اوباش به مضحکه گرفته می شود! "تو اگر تو محل دم پر ما بودی" ...

اینجا اگر مجبور شویم دو تا بسیجی را هم بعنوان مسئول ثبت نام در مسجد نمایش بدهیم آن دو نفر هم یکی شان ریاکار است دیگری هم بی توفیق از رفتن به جبهه و فراری از جهاد! نمی دانم چه سری است که در فیلم جبهه و جنگی هم حتما جواد رضویان باید به مهماندار هواپیما نظر داشته باشد! قبل از این جنگها باید بگویم برخی حرفها هستند که به قول دکتر شریعتی برای نگفتن آفریده شده اند و هیچ گاه به دنیای مبتذل گفته شده ها وارد نمی شوند. برخی شبیه گلایه اند. برخی تا ابد در دل می مانند برخی یکدفعه بیرون می پرند. من می خواهم خیلی تند ننویسم! ولی برخی حرفها کلا جنسشان تند است. تقصیر نویسنده نیست! برخی حرفها قرار است تاریخ مصرف داشته باشند برخی تاریخ مصرفشان گذشته ! برخی متناسب با نیاز بازار عرضه می شوند برخی نان را به نرخ روز می خورند برخی تازه فهمیده اند لیلی با مجنون ازدواج کرده است.

برخی لیلی با من است ها دوره اش گذشته. مثل دوره "حاج کاظم" در آژانس شیشه ای که انگار آب یخ می ریختند روی آدم وقتی "رضا کیانیان" می گفت دوره ات گذشته مربی! الان میفهمم راست می گفت که دیگر دوره آژانس شیشه ای ساختن و از دردهای معلولان و جانبازان شیمیایی گفتن گذشته! الان دوره بسیجی های مخلص که برای درمان خودشان هم اموال خودشان را هزینه می کنند گذشته !الآن دیگر عباس ترکش خورده آژانس شیمیایی با یک زمین و تراکتور نرفته جنگ که بعد از جنگ برگردد سر همان زمین بدون تراکتور. الآن باید بسیجی هایی بسازی که هگی شان رطب خور های منع کننده رطب هستند. الآن پز روشنفکری دادن مد شده است!

الآن باید "دل شکسته" بسازی و برادران بسیجی یابو سوار را موجودات مشمئز کننده افراطی نشان دهی که در کلاس درس دختران همکلاسی مخالف نظرشان را برای کتک زدن دنبال می کنند و آنها هم در حال فرار جیغ می زنند و می رود سکانس بعدی. بعد هم یکی از همین برادران بسیجی یابو سوار آخر قصه عاشق می شود و .... هیچی! در "زندگی شیرین" رضا شفیعی جم پدر عروس خانم یک حزب اللهی دگم متحجر همه چیز نفهم است که از قضا بازاری هم هست و وضع مالی اش خیلی خوب است! در متن فیلم چه تصویری از حزب اللهی ها ارائه می شود را کاری ندارم ولی آخرش در اتوبوس همین آقای حزب اللهی دگم که همه را نصیحت می کند به اصرار همسر محترمش همه دوستان را یک دست رقص مفصل میهمان می کند و همانهایی که در همه فیلم نصیحتشان می کرده برایش با خنده های تمسخر آمیز کف می زنند.

در "پوپک و مش ماشاا..." هم دوباره "آقا ماشاا..." یک آدم مذهبی است که هیچ چیز سرش نمی شود و هرچه فحش بود که عمری روشنفکران می خواستند بدهند را خانم "پوپک" یعنی همان "مهناز افشار" در گفت و گوها بخصوص آنموقع که درب قفل شده و آقا ماشاا... پشت در مانده یکجا به حزب اللهی ها می دهد!"شماها بویی از انسانیت و احساس و فهمیدن زبان آدمیزاد نبرده اید! اینجا هم متاسفانه دوباره آقا ماشاا... که به رابطه نامشروع پوپک با دوست پسرش اعتراض دارد و بخاطر این اعتراض لقب دگم می گیرد چند سکانس بعد معلوم می شود خودش هم اهل بخیه است و با خانم آرایشگر محله بغلی حشر و نشر دارد. خلاصه هرچه حزب اللهی در این سینما و سریال ها هست یا بیلمز است یا بی عرضه ، یا مایه تمسخر یا دست و پا چلفتی و یا دگم و متحجر و البته رطب خور حرفه ای. برخی جنگ ها بد جوری بی قواره اند! در همین "همچون سرو" سریالی که اخیرا از صدا و سیمای مستضعفین (بخوانید مستکبرین) پخش می شد برادر بسیجی و همرزمانش در آخرین لحظه های شهادت بر روی تخت بیمارستان مشغول قاه قاه خندیدن و شوخی کردن با خانم پرستار هستند! تعلقات آنقدر زیاد است که یکی را از گلدانش نمی شود جدا کرد! فقط کافی است وسط جبهه و توپ و تانک نمی دانم از کجا یک خانم وارد پادگان شود و با نهایت بی شرمی برادران بسیجی بازیگر حرفشان را قطع کنند و مشغول شوند به تیکه پرانی و ...!

از این سریال و آنهمه فحشا واقعا دست مریزاد به این صدا و سیما و دست مریزاد به اینهمه پاسداشت خون شهدا. تا قبلا ضعف فیلمبرداری و تصویر سازی از کمبود امکانات بود ولی نمی دانم اینکه در "اخراجی ها" و امثالهم شب عملیات همه دارند پاسور بازی می کنند و یک جا یک نفر نیست مناجات بخواند چه ربطی به امکانات دارد؟ در "قفسی برای پرواز" همه چیز به تمسخر گرفته می شود و با آنهمه دیالوگ های مسخره و بدتر از آن آن سکانس های شرم آور همه جور آدمی از هر قشری مثل کفتر باز گرفته تا معلم عربی داریم به جز بسیجی! با این دو سریال "قفسی برای پرواز" و "همچون سرو" دل خانواده شهدا خون می شود ولی صدا از هیچ نهاد رسمی و غیر رسمی در نمی آید. این "آتشبار" که اکنون در حال اکران است آنقدر شرم آور بوده که به قول خودشان نمایندگان زن کمیسیون فرهنگی مجلس وسط فیلم از خجالت جلسه را ترک می کنند و از ادامه دیدن آن انصراف می دهند ولی بازهم معلوم نیست چگونه مجوز اکران می گیرد!

در "تهران طهران" وقتی آخر فیلم بزن و برقص شروع می شود روی موزیک تابوت شهدا بعنوان عاملی میکس شده است که جوانی چند فقره جوان مرفه خواننده را خراب کرده است هرکس می خواهد از غفلت نسبت به انتقال ارزشها بگوید و بی لیاقتی و بی کفایتی مسئولین وزارت فرهنگ و ارشاد و انتقاد از صدا و سیمای ضرغامی از نظر من اشکالی ندارد ولی من نامش را می گذارم انتقام روشنفکران و سلطه گران قلمرو هنر هفتم از شهید و جبهه و بسیج . اگر خواستیم دوباره فیلم بسازیم و از جبهه و شهدا حرف بزنیم لازم نیست خودمان را گول بزنیم  فقط کافی است یکبار دیگر حرفهای امام را مرور کنیم ! تفسیر امام از جنگ چیست؟ چه کسانی جبهه رفتند؟ ولی نعمتان انقلاب چه کسانی هستند؟ امام دست و بازوی کدام شهید داده ها را می بوسید؟ این جنگ را چه کسانی اداره کردند؟ آیا هنوز محرومین صاحبان انقلابند؟ آیا همان ولی نعمتان فرزندانشان را تقدیم کرده اند؟ آیا دغدغه امام در تحلیل جنگ را توانسته ایم منتقل کنیم؟ آیا این بسیجی هایی که شما به تصویر می کشید همانهایی هستند که پیر طریقتمان از خداوند می خواست با آنها محشور شود؟ آیا امام خامنه ای به اینگونه بسیجی بودن افتخار می کند؟

منبع: وبلاگ عصر روح الله

1 نظر ارسال شده

  • لینک این نظر ز... جمعه ، 20 اسفند 1389 ، 23:19 توسط ز...

    سلام

    درسته که انقلاب ما خيلي ها رو منقلب کرد وتعدادي از اين منقلب شده ها را انقلابي وخيلي ها حر شدند اما راستي براي دفاع از خون شهدا نبايد مبتذل بودن رو به برخي از انها که حر شدند نسبت بدهيم واقعا باز خواني گفته هاي امامان عشق( امام و آقا) راجع به شهداي والا مقام بايد حتما باز خواني بشه ودرصدد اصلاح رسانه هامون مثل سينما وتلويزيون بر بياييم
    شهدا کار رسانه اي کردند وپيام اسلام وانقلاب را زنده کردند ما هم بايد پيرو شهدا باشيم.

    خدا قوت

    آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

نظر شما