روز- دبيرستان شبانهروزي پيامبر اعظم(ص)- روستاي لنجاب- شهرستان سنقر- استان كرمانشاه
فرقي نميكند ديپلمهاي باشي كه تازه از خدمت برگشتي يا دانشجوي دكتراي جامعهشناسي... مهم اين است كه حاج حسين همتي (آشپز پيشكسوت طرح خدمترساني) در آشپزخانه به آدمهاي اهل كار احتياج دارد، نه به مدرك! ديگر آنكه حسين آقا با هيچكسي تعارف ندارد؛ چه دانشجو باشي، چه پزشك، چه بخشدار منطقه و چه فرمانده سپاه سنقر، حق نداري با كفش وارد آشپزخانهاش بشوي! خلاصه اينكه حاج حسين قوانين خاص خودش را دارد و همه هم در برابر اين قوانين يكسان هستند... البته عنداللزوم او انقدر شوخ ميشود كه از خنده زمين را گاز بگيري!
* * *
بيژن طلبهي پايهي 5 حوزه علميه سنقر، همراه با خانوادهاش در روستاي مجاور محل اسكان ما زندگي ميكند. پدرش نانواست و خودش هم روزها به كمك پدر ميرود. گهگاه نيز او را سوار بر تراكتور در مسير گندمزارشان ميبيني كه مجبوري با سرعت 130 كيلومتر از كنارش عبور كني و دستي برايش تكان دهي و تا به خودش بيايد و با لبخندي گرم جوابت را بدهد در پيچ جاده گمش ميكني!
بيژن تصوري از محيط دانشگاه و دغدغههاي ما ندارد. وقتي به بيژن ميگويي كه جامعهشناسي ميخواني اولين سوالي كه ميپرسد اين است كه: «به نظرت وضعيت جامعهي ما چطوريه؟!» و تو كه نميداني چه بگويي شروع ميكني به بلغور كردن اراجيف پشت سر هم و او با چهرهي معصومش بهتزده به تو خيره ميشود... فكر ميكند تو از فضا آمدي، فكر ميكند در تهران و دانشگاهش خبرهاي زيادي هست كه او از آنها بياطلاع مانده، درست مثل همان دختر دانشجوي لنجابي كه براي مسئولين طرح نامه نوشته بود و از محروميتهاي منطقه و محدوديتهايش براي دانشگاه رفتن گفته بود... اما تو به بيژن و زندگياش فكر ميكني و به خوشبختيهاي فراواني كه او دارد و تو از آنها محروم ماندهاي... و ياد اين شعر كتاب فارسي دوره دبستان: «خوشا به حالت اي روستايي... چه شاد و خرم! چه باصفايي! در شهر ما نيست جز داد و فرياد»
* * *
روي ديوار پشت مدرسه كه بنشيني تا چشم كار ميكند مزارع طلاييرنگ گندم ميبيني و كوههايي كه طلوع خورشيد را زيباتر جلوهگر ميكنند. خورشيد تنها تعيين كنندهي زمان در لنجاب است. كار در روستا با طلوع خورشيد آغاز ميشود و با غروبش به پايان ميرسد. تيرهاي چراغ برق روستا در شب بيشتر جنبه تزييني دارند تا كاربردي... شب هنگام آرامش است و روز گاه تلاش و جهاد براي كسب رزق حلال (و جعلناالليل لباسا... وجعلنا النهار معاشا)
منبع:http://moqef.blogfa.com/
3 نظر ارسال شده
-
لینک این نظر
پنجشنبه ، 25 شهریور 1389 ، 18:51
توسط
آرش
سلام
آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
از مطالعه وبلاگ شما بهره بردم.
بنده نيز داراي يك وبلاگ سينمايي به نام "كارگري در روزنامه" هستم و خوشحال مي شوم نظر شما را درباره مطالب آن بدانم.
-
لینک این نظر
چهارشنبه ، 20 مرداد 1389 ، 18:14
توسط مجید «غفّار»
نوشته هات دل رو تنگ می کنه !
آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
دل میخواد پیچ بخوره واسه همه چیزه اردو !!
-
لینک این نظر
سه شنبه ، 19 مرداد 1389 ، 19:39
توسط عبدالعلي زاده
مطلب خيلي جالبي بود هتوز يه هفته نگذشته بازم دلم هواي لنجابوكرده!
آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید