يكشنبه، 31 ارديبهشت 1391

امام مهدى (عليه السلام) : نشانه ظهور من ، بسيارى هرج و مرج و آشوبهاست.
سه شنبه ، 6 دی 1390 ، 01:09

عصای موسی


محمدبدیعی

اول.
از فردای آن چهارشنبه ی تاریخی، پیرامون 9 دی زیاد نوشته ایم و خوانده ایم و شنیده ایم؛ احساسی و حماسی، طنز و سوزناک، توضیحی و توصیفی ... اما شاید زیباترینِ آنچه گفته شد، آن بود که سخنرانش گفت: "بعد از 9 دی، تاریخ را طرز دیگری می نویسند" و شاید زیباترینِ آنچه نوشته شد، آن بود که نویسنده اش نوشت: "جز نُه دی، عمری به تلویح گذشت..."

دوم. وقتی از چهار راه امیرآباد تا بلوار کشاورز را پیاده آمدیم، هیچگاه تصور نمی کردیم که با چنین جمعیتی مواجه شویم... می گفتیم "جمعیت خیلی که آمده باشد، فوقش تا سر قدس". تا نزدیکی های فلسطین که رفتیم؛ خسته شدیم... بعدا فهمیدیم که تا امام حسین جمعیت بوده ... و این حسین (ع) ... و اصلا خود حسین (ع) قضیه را تمام کرد... و اصلا خود حسین (ع) ما را مسلمان کرده... و اصلا خود حسین (ع) اسلام را زنده نگهداشته... و اصلا خود حسین (ع) انقلاب ما را پیروز کرده ... و اصلا خود حسین (ع)، انقلاب ما را به انقلاب فرزندش متصل خواهد کرد انشاءالله ... و اصلا خود حسین (ع) شفاعت ما را خواهد کرد... و امروز، این نواده ی حسین (ع) است که رهبر ما است: و این اسم "سید علی حسینی"، چه ترکیب معرکه ای است؛ مجموعه ای از تمام زندگی و دار و ندارمان... از روز اول، عشق علی را به ما آموخته اند و در آخر، عشقِ حسین وار رفتن را.

سوم. بگذارید فقط برای بچه بسیجی ها بنویسم؛ فقط برای آنان که 9 دی آمدند؛ فقط برای آنان که حاضرند تمام دار و ندارشان را برای جمهوری اسلامی بدهند، همان ها که از ملامت ملامتگران نمی هراسند و از سرزنش سرزنش کنندگان خم به ابرو نمی آورند؛ بگذارید فارغ از همه ی "قشر خاکستری"ها ، یک بار هم برای خودمان بنویسیم... بگذارید که با هم، داستانِ هیجان انگیز "جمهوری اسلامی" را مرور کنیم: دوستان! باورتان می شود که در عصری نفس می کشید که تمام پیامبران و اوصیاء برای آن مجاهدت ها کرده اند؟ دوستان! آیا باورتان می شود که در امتداد فاطمه (س) و علی (ع) و حسن (ع) ایستاده اید؟ دوستان! آیا باورتان می شود که در امتداد گلوی علی اصغر ایستاده اید؟ ... آیا چنین داستان هیجان انگیزی را باور می کنید؟ عاشق این هستم که این داستانِ هیجان انگیز را بارها بگویم: یک داستانِ هیجان انگیز از غار حراء تا میدان انقلاب... حتی از سجده گاه فرشتگان بر آدم تا همین میدان آزادی... باورتان می شود هربار که این داستان هیجان انگیز را تعریف کرده ام، دستانم لرزیده است؟ میخواهم بلند بشوم و دستانم را گره کنم و تکبیر بگویم... می خواهم بلند شوم و با تمام وجود فریاد بزنم: مرگ بر ضد ولایت فقیه. آیا جا ندارد که برای این داستان هیجان انگیز، حتی برای این افسانه ی هیجان انگیز، هر شب سجده ی شکر کنیم؟ آیا جا ندارد که هر شب از شوق آن گریه کنیم؟

چهارم. البته این بار نخواهیم گفت که "تا آخرین قطره ی خون ایستاده ایم"... اصلا این بار به قول مولایمان، "کار به آخرین قطره ی خون نخواهد رسید." یاران آخرالزمانی صاحب الزمان (ع)، نیامده اند که همچون کربلا، تا آخرین قطره، یار امامشان باشند... آماده اند که اصلا کربلا تکرار نشود...

پنجم. و اصلا این نُه دی اگر نبود، نزدیک بود که "حسین بن علی ها به مَسلَخ بروند". اصلا این نُه دی، همان عصای موسی است؛ فَلَمّا اَلقَوا قالَ موسی ما جِئتُم بِهِ السِّحرُ، إنَّ اللهَ سَیُبطِلُهُ، إنَّ اللهَ لایُصلِحُ عَمَلَ المُفسِدین: و چون ( طناب ها را ) افکندند، موسی گفت آنچه شما آوردید سحر است، خداوند به زودی آن را باطل می کند؛ چرا که خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمی کند ( یونس 81 ). و نُه دی، همان عصایِ موسایِ ملت ایران است که چون به میان آمد، همه ی پلیدی ها و باطل ها را، در درون خود هضم کرد... و یُحِقُّ اللهُ الحقَّ بِکلماتِهِ و لَو کَرِهَ المُجرمونَ ( یونس 82 )

وبلاگ نویسنده: وبلاگ علم سیاه

نظر شما