بسم الله
دیدار با خانم دکتر دیالمه خواهر شهید دیالمه/ 27 بهمن 90
قسمت اول
بچه که بودم ، خانه ی کوچکی در کوچه پس کوچه های چیذر بود که خانم دیالمه ، سه شنبه ها آنجا کلاس تاریخ اسلام داشت...
و حالا بعد از هشت سال دوباره به آن ساختمان رفتم.که روی درب ش نوشته شده بود: موسسه احیاء ثقلین
دیدار، بر طبق پیش بینی من تا نماز ظهر، حوالی 12.20 بود که به اشتیاق ما و حوصله ی ایشان ، با وقفه ای برای نماز ، تا ساعت 14 طول کشید...
"شناحت ایشان در فرصت کوتاه کار مشکلی ست.توفیق برخورد با شخصیتی را داشتیم که وقتی نوبت سخن گفتن از ایشان می شود واژه های ما قاصر است.برای ما جوانی که جبهه رفته و از مرزها دفاع کرده ملموس است.جنگ مسلحانه ملموس تر است اما در میدان جنگ نرم حتی به عنوان اصطلاحش،چیز جدیدی برای جوانان ماست.کسانی که مرزهای فکری ما را حفظ کردند.این دیگر منطقه ی جغرافیایی نیست که به راجتی مقابل چشم قرار دهیم.شهید دیالمه را باید شخصیتی ببینید که قبل و بعد انقلاب وارد میدان دفاع از اندیشه های ناب اسلامی شد. کسی که اعتقادات ناب اسلامی را فهمیده. آنچه فهمیده باور کرده.آنچه باور کرده سعی کرده تبیین کند و توسعه دهد و تا پای جان برای آن ایستاده.
دفاع از مرزهای فکری اسلام سن نمی خواهد. بیش از سن چند ویژگی می خواهد و در هر زمانی ذز هرکسی به وجود بیاید می تواند شهید دیالمه شود.این یک راه رفتنی ست.
در دوران راهنمایی، در فضایی که کسی نامی از جهاد نمی آورد، یکی از هم کلاسی هایم انشایی با موضوع جهاد نوشته بود. در فضای خانواده ما ، مبارزه با ساواک، یک امر نهادینه بود.احساس کردند آن دانش آموز وارد فضای خطرناکی شده و به او تذکر دادند.اما من کیف کردم و ادم خانه برای شهید دیالمه تعریف کردم.ایشان گفتند: قهرمان پرور نباش، سعی کن خودت قهرمان باشی. این جمله ای بود که به آن معتقد بود و شاید اصل زندگی او بود.کوشش برای اینکه مسیری که مطلوب است را باید اول خودم بروم.این که این راه رفتنی است نه توصیف کردنی صرفا.
یک ویژگی خیلی خیلی مهمی که داشت، همه ی عمر کوشید اسلام ناب را از منابع اصیل ش که قرآن و اهل بیت اند بشناسد برای این هزینه کرد. نه فقط هزینه مالی.از همه چیزش مال و خواب و خوراک و آبرو و..برای فهم اسلام از مصادر اصلی. که در همه ی روزها و ساعات زندگی او زنگ تفریح پیدا نمی شد. به شدت مطالعه می کرد.ایشان در محیط خود حرکت خلاف موج می کرد. در فضایی که غالبا وقتشان را به تفریح و تحصیل خارج و .. می گذراندند او را در فضای آنها نمی دیدید.هر کتاب اسلامی مبنا داری را مطالعه می کرد و دقیق هم مطالعه می کرد نه اینکه صرفا ورق بزند.حتی جای هر کتابی را در کتاب خانه است و جای هر مطلبی را در کتاب ها می دانست و شخصیت خیلی منظمی هم بود.
اما ویژگی دیگر اعتقاد جدی که شهید دیالمه به روحانیت اصیل شیعه، نه هرکس که لباس روحانیت دارد.به شدت معتقد بود که باید به آنها رجوع کند.کمتر کسی خدمات علامه مجلسی و امینی و حلی و صدوق و کلینی وعلامه عسگری و.... به گوشش خورده بود مگر کسی که شریعتی خوانده بود و آنجا هم ضد شیخ عباس قمی و مفاتیح مطالب خوانده بود.نه اینکه راجع به ان توانمند باسد و سخن بگوید.به شدت معتقد بود که باید با خدمات روحانیت اصیل شیعه آشنا باشیم.
اعتقاد داشت که احکام تکلیفی است و عقاید باید تحقیقی باشد.او واقعا این مسیر را رفت که نسبت توحید خود را با آنچه ائمه گفته اند چک کند و می گفت" دائما خود را زیر ذره بین اسلام قرار دهید.مرتب خودرازيرذره بين معيارهاي اسلام قراردهيد ودركارهاوديدگاه هاي تان دقت داشته باشيد. سرسوزني انحراف ازمسيرواقعي پس ازمدتي شما را به جايي ميرساند كه درمي يابيد نسبت به نقطه ابتدايي كه برآن انطباق داشته ايد زاويه بزرگي پديدآمده وشما را ازصراط مستقيم كاملا دورساخته است."
همه ی مرتبطین به او عقیده داشتند که از راهی صحبت می کند که رفته.اصلا کاری که انجام می داد می فهمیدیم که نظرش این است.پس یک عمری صرف شد برای فهم اسلام.کتابهایی که علیه اسلام می نوشتند را می خواند به خاط اینکه ظرافت های مذهب را پیدا کند.مثلا بحثی که مطرح بود و آراء مختلفی وجود داشت:اینکه چگونه انسان ها مذهبی می شوند.این سخنرانی ایشان همین امروز هم کلی حرف دارد.دقت هایی داشته در پاسخ به سوال هایی که در ابتدای راه برای هرکسی مطرح می شود.هرکس سوال می کرد مسلط بود.عقاید مارکس را مستقیما از خود مارکس خوانده بود و بسیاری کتاب های دیگر مثلا کتب ابن تیمیه در وهابیت را.البته هوشمندی داشت و این طور کتاب ها را از جهتی در کتابخانه می گذاشت که عنوان آن مشخص نباشد تا جنبه تبلیغ پبدا نکند. یک شخص را رد نمی کرد چون شخص دیگری او را رد کرده.خودش مطالعه و استدلال داشت.مجاهدین خلق در زمان ایشان هنوز از گروه های مذهبی شناخته می شدند.گروه های مختلفی از وجوع سیاسی به اشکالات آنها پرداخت بودند اما او تنها کسی بود که اشکالات اعتقادی انها را بیان کرد. مسعود رجوی کتابی ایدئولوژیک به نام "تبیین جهان" داشت که یک طبقه ی کتابخانه اش را گرفته بود. آنها را هزینه کرده بود خریده بود خوانده بود خط کشیده بود و یازده جلسه سخنرانی کرد در تبیین کتاب تبیین جهان! که هنور منتشر نشده.تبیین کرد که مبانی فکری مجاهدین خلق برگرفته از مارکسیت است هر چند آیه ی قرآن در آن به کار برده اند.
حساسیت های ما معمولا به رفتارهای آدم ها ست تا افکارشان.اما شهید دیالمه بیش از انکه متوجه رفتار ها یاشد به افکار توجه می کرد.این که مفاهیم دین را ، هر کدام، درست فهمیده باشیم.سخنرانی ضوابط حرکت بر صراط مستقیم.اینکه معنای صبر را درست فهیده باشیم که در آیات قرآنصبر در بحبوحه ی مبارزه مطرح می شود پس این صبر به معنای ترک مبارزه نیست.اگر بگوییم او شهید امر به معروف و نهی از منکر در حیطه های فکری بوده، درست گفته ایم.اینکه چه چیز خطاست و اسلام نیست،تشیع نیست.اینکه چیزی را عوضی به خوردمان ندهند.
دربارع بصیرت، تا کنون دو مطلب از گفته های آشکار شده که باز هم هست.آنچه اشکار شده یکی این است که پیش از انتخابات ریاست جمهوری و پیش از اینکه عمل کرد بنی صدر را ببینند تنها کسی بود که در جلسه ی عام گفت:ریاست جمهوری بنیصدر برای اسلام و انقلاب اسلامی مایک فاجعه است . چراکه به ولایت فقیه، سرسوزنی اعتقادندارد. و چیز دیگری که بعد از سی سال آشکار شد جمله ای بود که وقتی موسوی کاندید وزرات امور خارجه بود و نخست وزیر هم نشده بود راجع به او گفت.همین دو مورد که آشکار شده می پرسند این بصیرت را چگونه داشت.
بنی صدر رفت به دیدار امام و بلافاصله کاندید شد و خیلی ها شایعه کردند که امام به او گفته کاندید شو و دیگر اینکه اقتصاددان بود. به این دلایل به او رای دادند.اما دیالمه یک جوان بود که نسبت به افکار حساس بود و از خودش هزینه گذاشته بود که اسلام را بشناسد. او کتاب "تعمیم امامت" بنی صدر را خوانده بود و مبانی فکری بنی صدر که هرگروهی می تواند برای خود امامی داشته باشد را می دانست اینکه او به امامت شیعی اعتقاد ندارد چه رسد به ولایت فقیه.
آن زمان حزب جمهوری سالم ترین خط فکری بود که البته موسوی هم در ان می نوشت و شهید دیالمه نوشته های او را می خواند و می گفت روزنامه دارد از مسیر اصلی خود خارج می شود.او می گفت با مشکلات فکری موسوی نباید کار روابط بین الملل را به او داد.می توانست سی سال جلوتر بفهمد که افکار موسوی چه عواقبی دارد.
به معنای واقعی صالح مصلح بود.همیشه سر ساعت می آمد اما پایان کلاس ش پایان همه ی سوالات بود.بعد از کلاس نه جای دیگری وقت داده بود نه خسته شده بود.گاهی حتی سوار ماشین بود یک پایش پایین و سوییچ به دست باز هم ازو سوال می کردند و باز جواب می داد.سک بار نشنیدیم که حتی در زمان نمایندگی مجلس خسته باشد یا وقت نداشته باشد. کلاس ها را حتی المقدور جوری تنظیم می کرد که بعد از ان وقت ش ازاد باشد.انگار که خدا وظیفه ی هدایت تمام آدمیان را به عهده او گذاشته
جلسه ای انتخاباتی قبل از انتخابات مجلس بود که کاندیدا ها مواضع شان را راجع به زن. دشمن علیه او مانور داده بود که ضد زن است.او آمد و حرف اسلام را زد و قاعده ی رای اوردن این بود که هر حرف حقی را نزنندو دوستانش که به او ایراد گرفتند گفت "من کیسه برای رای جمع کردن ندوخته ام." اسلام این را می گوید. در سخنرانی هایش وقتی عادتا گفته "من می گویم" اصلاح می کند "یعنی اسلام می گوید". در آخرین ساعات مهلت ثبت نام انتخابات مجلس ثبت نام کرد ان هم به خاطر تایید بالای علمایی که هر کدام یک وزنه بودند. ایه الله مروارید...میرزا جواد اقا تهرانی..آیه الله فلسفی.. سابقه نداشته که علما این چنین از یک جوان دانشگاهی حمایت کنند چون روشنفکری هم در دانشگاه زیاد بود.
جلسه قبل دوستان پرسیدند چطور می توانیم صابت کنیم که در خط روحانیت بوده. البته در خط روحانیت اصیل .مثلا با شیخ علی تهرانی مقابل هم بودند و مخالف.اما در خط روحانیت اصیل بود و در سخنرانی مرجعیت و رواحانیت این را بیان می کند که هر جا اسلام نجات پیدا کرده پای روحانیت وسط بوده و هرجا قرارداد های ننگین شاهان امضا شده کار فوکول کراواتی ها بوده.. سخنرانی دیگرش (ولایت فقیه) که کسی هنوز مانند او زیبا و با مثال از ولایت فقیه در سخنرانی دفاع نکرده.او بیشترین اسناد و مدارک را علیه بنی صدر داشت اما زمانی که امام گفتند خلاف دولت صحبت نکنید اطاعت او از امام به حدی بود که چهار ماه همه ی سخنرانی ها را رد کرد و هیچ دعوتی را نپذیرفت تا شهادتش. که ازو سوال نکنند و مجبور به افشاگری نشود. علاقه ی شدیدی به شهید چمران داشت برای شهادت شهید چمران مجلسی او را دعوت کردند که پذیرفت و برنامه بعد از هفت تیر بود. که ایشان شهید شد و به ان سخنرانی نرسید. به این معنا از امام اطاعت داشت نه اینکه جایگاه امام را بگذاریم و کار خودمان را بکنیم.
وحشتی که خیلی ها از زبان دیالمه داشتند از توپ و تفنگ نداشتند.حتی در جلسات مهمانی خانوادگی بعد از یک ربع ایشان سهن گوی غالب مجلس بود. در فضای خانوادگی ما که به جز پدر و مادرم بقیه آن چنان مذهبی نبودند.ولی خلوص و صداقت و باوری که داشت اثر گذار بود. به هر نحو زمینه حرف زدن از این مسائل را فراهم می کرد و اینکه جو علیه اوست منصرفش نمی کرد. در خانواده ما شخصیتی مثل او امل و ارتجاعی شناخت می شد اما همیشه در او احساس اقتدار می کرد و فکر می کردم اگر می خواهی عزت داشته باشی باید مثل او باشی.
برای اردو دعا کردند و گفتند ان شا الله یکی از بهترین اردو جنوب هایتان باشد...
ادامه دارد...
