متن این سخنان بدین شرح است:
« در این مملکت همه آزادند به جز بچه حزباللهیها.
حکایت تازهای نیست، حسین به شهادت رسیده است و این همان نباء عظیم است و مظلوم به جایی میرسد که تجسم غربت است»
پروردگارا به تو شکایت میکنیم به خاطر از دست دادن پیامبرمان به تو شکایت میکنیم از غیبت ولی و سرپرستمان از زیادی دشمنان؛ از شدت فتنهها به تو شکایت میکنیم، از قلیان پستی دنیای آخرالزمان.
شانزدهم آذر اما همهاش سرخ است به خوشرنگی غیرت اباعبدالله(ع) و خدایا چقدر ترا شاکرم که عاشوراییترین روزهای پاکت را با روز من روز دانشجو مقارن ساختی.
در این مملکت همه آزادند به جزء بچه حزباللهیها. هنوز هم پسرانی که مو بر صورت دارند متحجرند و دختران ملبس به جامه زهرای اطهر(سلام الله علیها) همان بهتر که هیچ وقت به دانشگاه پذیرفته نشوند.
آقای فرهاد رهبر کاش با همه نفوذ و قدرتتان وزیر علوم را، رئیس آموزش و پرورش را، خدا را راضی میکردید. کاش به جای این همه خیرخواهی برای انقلاب کمی هم به ما کمک میکردید، کاش میتوانستید برایمان سهمیه بگیرید، کاش سهمیه ما و سهمیه خواهران ما این بود که هرگز در دانشگاه پذیرفته نشوند آن وقت شما میماندید و آسایشتان بدون همه دردسرهایی که حزباللهیها برایتان میسازند.
هنوز یادمان نرفته است کارناوال 16 آذر همین چند سال پیش را مراسم مضحکی که به نام آزادیخواهی و تمدن، درب غربی دانشگاهمان را از جا میکند. خندههای تلخ کارمندان حراست و فاصله معناداری که با آن جماعت داشتند.
ما لیاقت دانشگاه شما را نداریم لیاقت ما منبر است در مسجد و روضه. آکادمیسینها همان کسانی هستند که هر سال در 16 آذر درب دانشگاه شما را از جا میکنند. همانهایی که برای جلوگیری از تدفین مطهر شهیدان پلاکارد به دست گرفتهاند و به گذشته شما و پدرم خندیدند.
کاش علاوه بر لغو مجوز دسته عزای اباعبدالله(ع) تعظیم شعائرمان، نشستمان را هم مانع میشدید. دردسر این جوجهبسیجیها به بودنشان نمیارزد. حکایت تازهایی نیست در این مملکت همه آزادند به جز بچه حزباللهیها.
جناب آقای فرهاد رهبر همین الان دلم برای سیدالشهدا(ع) تنگ شده است برای غربتش برای وعده داده شدهای که آسمان و زمین از دوریاش به تنگ آمدهاند. دلم تنگ شده است برای خمینی(ره).
برای مرتضی آوینی که ماند تا بعد از مرگش برایش بزرگداشت بگیریم و در زمان حیاتش در یکی از نهادهای حکومتی همین نظام مقدس ذبحش کردیم و برای علی نالههایی که در دل چاه به یادگار گذاشت و برای سیدعلی زمان برای لحظهای که انگشتر حدید به دست کرد و برای لبخندی که به سربازانش هدیه میکند. کاش کسی برایمان روضه بخواند.
